"پاسخ دندان شکن؛ آقای پزشکیان خودت کجای آسیابی"
▪️پاسخ به سخنان پزشکیان
اگر ملت آب آسیاب دشمن هستند خودت کجای آسیابی؟
آقای پزشکیان رییس جمهور ایران که انگار تفرعن و بالادست بودن موجب شده که نگاه ارباب رعیتی به مردم داشته باشد. با خودبزرگ بینی تهوع آوری که فقط در افرادی معلوم الحال دیده بودیم میگوید: خودمان نباید آب به آسیاب دشمن بریزیم، ما باید به مدیران و مسئولان خود اعتماد داشته باشیم. مردم را نباید نسبت به مسئولان نگران کرد”
این جناب که ظاهرا نگران وجه مسئولان است و راهکار را بیخبر گذاشتن مردم میداند که یک وقت بی اعتمادی نسبت به مسئولان شکل نگیرد. به نظر میرسد ایشان حد مردم را رعیت با قابیلت تبدیل به دستگاههای واریز رای تصور کرده و با توهین به شعور ملت دارد بر اینکه مردم در بی خبری بمانند و نباید در جریان اینکه مسئولان در مورد زندگی و کشور ایشان چه تصمیمی میگیرند تاکید میکند.
آقای پزشکیان، این همه تهور و تفرعن را از کجا آوردی!؟ جنابعالی میتوانی در مورد آن کسانی که بهت رای دادند اینطوری حرف بزنی، آنها هم تصمیم میگرند که آیا میتوانی دفعه بعد هم رییس جمهور باشی یا نه؛ چی در مورد خودت و ملت ایران فکر کردی که به نظرت رسید اجازه داری چنین سخنی بگویی!؟
البته شخصا از آن خبرگزاری توقع بیشتری ندارم، اما شما با دیگران … وارد گفتگو شدی، حرفهای عجیب و غریبی بینتان رد و بدل شد. کی به شما این اجازه و حق را داده از مردمی که علیرغم این همه شواهدبرای حمله قریب الوقوع رهبرشان را ترور کردند؛ به کشورشان تجاوز کردند، فرزندانشان را به شهادت رساندند چنین چیزی بخواهید!؟ تمام آن اتفاقات حین مذاکرات انجام شد و آن مردمی که شما با لحن ارباب گونه گندهتر از دهانت آنها را رعیت پنداشتی حق دارند که در تمامی امور مربوط به کشور قرار بگیرند. چی شده که فکر کردی اجازه داری در مورد سطح آگاهی یک ملت اعمال نظر کنی!؟ وقتی مردم میبینند که مسئولان کشور دارند با همان قاتلان و متجاوزان مذاکره میکنند و باج میدهند، حق دارند که نگران شوند، حق دارند که سوال داشته باشند و مطالبه کنند. شما کی هستی که به ملت ایران اینطور از بالا به پایین و ارباب رعیتی نگاه میکنی!؟ دوره این حرفها خیلی وقت پیش تمام شد، نکند خبر نداری این مردم انقلاب کردند که اینطوری تحقیر آمیز در موردشان صحبت نشود و رعیت نباشند. با چه رویی میگویی که مردم باید اعتماد کنند؟ به کی اعتماد کنیم؟ به تو؟ به کی؟ شما نه تنها باید عذرخواهی کنی، که به نظر من حقت همین است که دفعه بعدی برایت وجود نداشته باشد.
حرفهایت که خیلی به من برخورد، نمیدانم کسانی که بهت رای دادندچه نظری خواهند داشت. شرم بر شما باد با این همه اتفاقات شوم و دردناک که برای کشور افتاده باز هم میکوشید مردم را در تاریکی و سایه و بیخبری و به دور از مطالبه گری نگه دارید؛ این مردم داغدیده تا کی باید به قول خودتان به مسئولان اعتماد کنند؛ و آبی به آسیاب دشمن ریخته نشود!؟ اینطور که شما میفرمایی دانستن و آگاه بودن و در جریان امور قرار داشتن مردم ایران یعنی آب به آسیاب دشمن ریختن؛ پس وای بر ما و بر این سرزمین که دشمنمان آگاهی میخواهد و مسئولمان بی خبری! نه جانم، کدام آب و آسیاب، آن جریانی که چرخ آسیاب دشمن را به حرکت در میاورد همانا نا آگاه و بی خبر نگه داشتن ملت است که با تهییج از سوی دشمن حوادث دی ماه تکرار نگردد!
سخن آخر، وقتی شما اینطور در مورد ملت ایران گستاخانه و هتاکانه سخن میگویی و قرار گرفتن ملت در جریان اخبار و امور و مطالبه گری را به مثابه آب به آسیاب دشمن ریختن میدانی باید توضیح بدهی خودت چه چیزی در آسیاب دشمن هستی، چرخ آسیابی یا سنگ آسیاب؟
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_آمریکا
"شعر زیبای بر مزارم بنویسید"
بر مزارم بنویسید حسینی بودم
نوکرش بودم عمری ره او پیمودم
پدرم گفت حسین تا که بگویم گفتم
روز محشر بپذیرد مرا خشنودم
______________________
بر مزارم بنویسید که خادم بودم
روز و شب روضه ارباب دمادم بودم
ای حسین خون خداجان علی دستم گیر
چونکه برعشق شما محکم و قائم بودم
______________________
بر مزارم بنویسید مسلمان بودم
عاشق مکتب اسلام و به قرآن بودم
مادرم گفت حسینی شدم و نوکر او
من در این راه ز جان پیرو ایشان بودم
______________________
بر مزارم بنویسید که مهمان بودم
چند روزی به تن خویش به زندان بودم
آمدم پاک ولی رفتم از آن آلوده
وقت رفتن به خدا سخت پشیمان بودم _____________________
بر مزارم بنویسید مسافر بودم
از جهان رفتم و با عشق حسین آسودم
دارم امید شفاعت ز حسین زهرا
گر نگاهم نکند وای یقین مردودم
_____________________
بر مزارم بنویسید که ذاکر بودم
هرکجا بزم حسین بود که حاضر بودم
دم ز او میزدم و نوحه گری کارم بود
بیقرار از مددش گشته و شاکر بودم ______________________
بیقرار اصفهانی
شیعیان ابوسفیان
«ای برادر، تو کشته روز جمعه هستی یا دوشنبه؟»
لشکر کفر، نه شیعیان علی بودند و نه شیعیان امام حسین. آنها شیعیان ابوسفیان بودند. از بغضشان معلوم بود. اساس آمدنشان نه برای خوشامد یزید بود و نه برای ترس از ابنزیاد. بغض و کینه از آنها قاتل ساخته بود. با کینه و بغض آمده بودند و مقابل بهترین مردم ایستاده بودند، کینه و بغضی که پیشینه تاریخی داشت و اساسش در تحریف بود.
۱۰ محرم ۶۱ هجری. اصحابش که شهید شدند و او یکه و تنها شد، رو به لشکر کفر کرد. فرمود: «برای چه با من می جنگید؟ سنتی را تغییر دادهام؟ شریعتی را دگرگون ساختهام؟ حقی را ناحق کردهام؟».
کور و کر بودند. تنهایی او را میدیدند. حتی برخیشان بر غربتش هم گریه کرده بودند، اما مال حرام شکمشان را پر کرده بود. بغض، خون جلوی چشمشان شده بود. گفتند: «انا نقاتلک بغضا منا لأبیک و ما فعل بأشیاخنا یوم بدر و حنین؛ یعنی به خاطر کینهای که از پدرت داریم با تو میجنگیم، چرا که او در بدر و حنین و بزرگان ما را کشته است».
و چون از کار گذشت، خواهرش سر بر بدن برادر گذاشت و فریاد برآورد و شکایت پیش رسول الله برد. فرمود:« پدرم به فداى آن کسى که روز دوشنبه خیمههایش غارت شد».
ارباب ما، در روز دوشنبه به شهادت نرسید، اما دوشنبه تاریخی بود که عاشورا را آفرید. جایی دورتر از کوفه و کربلا. در مدینه، در محلی که به سقیفه بنی ساعده معروف است. در زمانی که هنوز پیامبر را دفن نکرده بودند، عاشورا را آفریدند و امام ما را شهید کردند. دقیقا روزی که بر دستور خدا و وصیت پیامبر نه آوردند و بنای تحریف را در امت او گذاشتند. دقیقا همان روزی که حق را به ناحق دادند و داغی را بر دل شیعه گذاشتند. آن روز، همان روز سیاه، روز دوشنبه بود…
شهادت او، بغضی تاریخی داشت. بغضی که جز با تحریف تاریخ به دست نیامده بود و دشمنیای که اساسش بدعت و حسادت بود.
سلام بر او، بر او که کشته حسادت دنیا شد. سلام بر او که بعد از هزاران سال همچنان غریب است. سلام بر او که داغ او سرد نخواهد شد. سلام بر او، سلام بر کشته روز دوشنبه…
#شب_دهم
💚اللهم عجل لولیک الفرج 🤲
ای وای، محرم شد......
ای وای محرم شده و خامنهای نیست
همصحبت ما غم شده و خامنهای نیست
سالی دگر آغاز شد و حنجرههامان
با مرثیه همدم شده و خامنهای نیست
ای وای که بار دگر این سینهی مجروح
محتاج به مرهم شده و خامنهای نیست
هم جان من آمد به لبم هم جگرم سوخت
هم قامت من خم شده و خامنهای نیست
در شام غریبان به شمار سپه شام
از طاقت من کم شده و خامنهای نیست
مانند زمانی که به خون خفت اباالفضل
هنگامهی ماتم شده و خامنهای نیست
از بانگ جگرسوز “علمدار نیامد”
لرزان، تن عالم شده و خامنهای نیست
ایوای که در بیت، حسینیهی عشاق
بی مونس و همدم شده و خامنهای نیست
بر پای اسیران غمش بند یتیمی
چون سلسله محکم شده و خامنهای نیست
تا شعله بگیرد دل من هر طرف، آتش
از طعنه فراهم شده و خامنهای نیست
در سعی و صفای حرمش چشم محبان
چون چشمهی زمزم شده و خامنهای نیست
برخاسته این قوم به هر کوی و خیابان
ایران، همه پرچم شده و خامنهای نیست
در سوگ شهیدان، رخ هر آینه پنهان
در آه دمادم شده و خامنهای نیست
“روزی که نباشد” همه گفتیم محال است
این فرض، مسلم شده و خامنهای نیست
افشین علا
«چشم بر راهِ فتح»
برگی ورق خورد از کتابِ صبر و بیداری،
حریف آمد…
نه با شکوه، که از سرِ استیصال و ناچاری؛
با اهرمهایی که در مشتِ گرهخوردهاش میلرزید.
من، نگاهم به افقهای دیگری بود،
اما…
به حرمتِ آن «عهد» که بسته شد،
به پاسِ «تعهدی» که رئیسِ جمهور بر شانه گرفت،
راه را گشودم.
گفتند که حقِ ملّت و جبههی مقاومت، خطِ قرمز است،
گفتند که زیرِ بارِ زیادهخواهیِ بیگانه نمیروند؛
و من، اجازهی عبور دادم.
اکنون…
من و شما، ای ملّتِ سرافراز،
ایستاده در متنِ تاریخ،
چشم به راهِ تحققِ آن شروطِ سرخ هستیم.
بدانید:
روبهرو نشستن، به معنایِ پذیرشِ حرفِ دشمن نیست؛
که ما اهلِ حماسهایم، نه تسلیم.
در انتظارِ آن نصرتِ بزرگ،
با دعایِ سبزِ «او» که صاحبِ زمان است،
ایران، شکوهِ فتوحات را باز خواهد یافت.
#آقا_سید_مجتبی_خامنه_ای_حفظه_الله
#خلاصه_پیام_رهبری
#رهبر
