#این-جمعه-هم-گذشت-خبری-از-شما نشد
#یا_صاحب_الزمان_عج
#سید_مهدی_میرداماد
این جمعہ هم گذشت و خبر از شما نشد
من منتظر نشستم و دردم دوا نشد
ڪردم دعا ڪہ یوسف زهرا ببینمت
آقا چہ شد ڪہ حاجتِ قلبم روا نشد
هر شب بہ یادِ خیمہ سبزت نشستہ ایم
در خواب هم ، خیالِ تو از دل جدا نشد
ما اهلِ روضہ ایم و یقین شد برایِ ما
بی لطف و بی دعایِ تو روضہ بہ پا نشد
خدا رحمت ڪنہ همہ پدر مادرا و اسیرایِ خاڪ.. من ازوقتی یادم میاد تو روضہ هایِ شما زندگی ڪردم ..
من از ڪودڪی عاشقت بوده ام ..
قبولم نما گرچہ آلوده ام ..
مبادا برانی مرا از درت
بہ پهلویِ بشڪستہ مادرت…*
دارالشفایِ ما همہ این ذڪر روضہ هاست
چیزی بہ غیر روضہ ڪہ دارالشفا نشد
سالی دگر رسید و زدم نالہ از درون
از چہ دوباره قسمت من ڪربلا نشد
#الّلهُـمَّ_عَجِّـلْ_لِوَلِیِّکَــ_الْفَـرَجْ
?@southosein?
#حدیث-روز
???????
? امام باقر علیه السلام :
? تعجب است از كسى كه به خاطر ترس از بيمارى، از خوردن غذا پرهيز مى كند ، چگونه از ترسِ آتش دوزخ ، از گناهان پرهيز نمى كند؟! ?
? ميزان الحكمه، ج ۴ ،ص ۲۶۴ ?
#تلنگر
#فعالیت ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ
ﻭ ﭘﺎﮎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ، ﺗﻘﻮﺍﯼ ﺩﻭ ﭼﻨﺪﺍﻥ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ …??
?ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻧﺮﻭﺩ، ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﯾﮏ ﻻﯾﮏ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ …??
?? ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻧﺮﻭﺩ ، ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻫﻢ
” ﻣﺤﻀﺮ ﺧﺪﺍﺳﺖ …"?
?ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺣﺴﺎﺏ ، ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ? ، ﮔﻮﺍﻫﯽ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﺑﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﻤﺎﻥ …
ﻧﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺑﺎﺷﯿﻢ… ??
? ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﻏﻔﻠﺖ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ #خدا ﺷﺎﻫﺪ ﺍﺳﺖ? ﻭ ﺑﺲ !… ?
? ﮔﺎﻫﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﻧﯿﺘﻮﺭ ﺑﭽﺴﺒﺎﻧﯿﻢ :
“ﻭﺭﻭﺩ #شیطان ﻣﻤﻨﻮﻉ “
??ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺩﺳﺘﯽ✋ ﮐﻪ ﮐﻠﯿﮏ ﻣﯿﮑﻨﺪ ،
ﭼﺸﻤﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﺪ? ،
ﻭ ﮔﻮﺷﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻨﻮﺩ? ﺑﺎﺷﯿﻢ …
ﻭ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﻭ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ …
” ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﻧﻼﻳﻦ ﺍﺳﺖ “☝️
خدایا”
به بزرگی خودت
ببخش گناهانمان را??
شرمنده ام ازاینکه
کارهایی راکه
نبایدمیکردم رامرتکب شده ام??
نادانسته وفریب خورده..
#حدیث-روز
﷽
ڪلام امام رضا (ع)
♨گناهان ڪوچڪ راه هايي بہ سوي گناهان بزرگند و ڪسي ڪہ از خداوند در اندڪ ترس نداشتہ باشد، در زياد نيز از او نمي ترسد.
?بحارالنوار/ج٧٣/ص٣٥٣/ح٥٥
#طنز-جبهه
موقع خواب بهمون خبر دادن که امشب رزم شب دارین ، آماده بخوابین
همه به هول و ولا افتادیم و پوتین به پا و با لباس کامل و تجهیزات نظامی خوابیدیم
تنها کسی که از رزم شب خبر نداشت حسین بود
آخه حسین خیلی زودتر از بچه ها خوابیده بود…
… نصفه های شب بود که رزم شب شروع شد
با صدای گلوله و انفجار از جا پریدیم
بچه ها مثل قرقی از چادر پریدند بیرون و به صف شدیم
خوشحال هم بودیم که با آمادگی کامل خوابیدیم و کارمون بی نقص بوده
اما یهو چشامون افتاد به پاهای بی پوتینمون
تنها کسی که پوتیش پاش بود حسین بود
از تعجب داشتیم شاخ در می آوردیم
آخه ما همه شب موقع خواب با پوتین خوابیده بودیم و حسین بی پوتین
به بچه ها نگاه کردم ، داشتن از تعجب کُپ می کردند
فرمانده با عصبانیت گفت: مگه نگفتم آماده بخوابین و پوتینهاتون رو دم در چادر بذارین؟
این دفعه رو تنبیه تون می کنم که دفعه دیگه خواستون جمع باشه
زود باشین با پای برهنه دنبالم بیاین…
… صبح روز بعد همه داشتیم پاهامون رو از درد می مالیدیم
مدام هم غُر می زدیم که چطور پوتین از پاهامون در اومده
یهو حسین وارد شد و گفت: پس شما دیشب از قصد با پوتین خوابیده بودین؟
همه با حیرت نگاش کردیم و گفتیم:
آره! مگه خبر نداشتی قراره رزم شب بزنن و ما تصمیم گرفتیم آماده بخوابیم؟
حسین با تعجب گفت: نه! من خواب بودم ، نشنیدم
بچه ها که شاکی شده بودند گفتند:
راستی چرا دیشب همه ی ماها پاهامون برهنه بود جز تو؟
حسین که عقب عقب راه می رفت گفت: راستش من نصف شب بیدار شدم
خواستم برم بیرون چادر که دیدم همه با پوتین خوابیدن
گفتم حتما خسته بودین و از خستگی خوابتون برده و نتونستین پوتیناتون رو در بیارین
واسه همین اومدم ثواب کنم و آروم پوتین هاتون رو در آوردم ، بد کاری کردم؟
آه از نهاد بچه ها در نمی یومد
حسین رو گرفتیم و با یه جشن پتوی حسابی حالشو جا آوردیم
#فدایی زینب
