خاکریز خاطرات ۲۳۵
به نام خدا ؛
خاطره ای از زندگی سردار شهید علی هاشمی
نوجوان که بود کلاس زبان می رفت . هم از بقیه ی بچه ها قوی تر بود .و هم شاگرد اول مدرسه …دم درب خانه تابلوی زده بود و روی آن نوشته بود . کلاس تقویتی درس زبان در مسجد امام علی (ع )ساعت دو تا چهار هزینه ی هر ساعت ۱۰ صلوات ؛
قبولی با خدا ……
علی با برگزاری این کلاس خیلی از بچه های محل رو جذب مسجد کرد
منبع : کتاب هوری ، ص ۱۴
سفیر تدبیر
?به نام خداوند مهربان?
?سردار قاسم سلیمانی می گوید :یکی از اشرار بزرگ سیستان و بلوچستان رو که سالها به دنبال او بودیم و هم در مسئله قاچاق مواد مخدر خیلی فعالیت می کرد و هم تعداد زیادی از بچه های ما را شهید کرده بود را با روش های پیچیده اطلاتی برای مذاکره دعوت کردیم به منطقه ی خاصی پس از ورود آنها به آنجا او را دستگیر کردیم و به زندان انداختیم …….خیلی خوشحال بودیم و? او کسی بود که حکمش مثلا پنجاه بار اعدام بود ….?
عاشقانه
بسم الله
وقتی که ؛
آفتاب تابست?ان میتابد …..
وقتی که ؛
نسیم پاییز ?می وزد …
وقتی که ؛
برف زمست?انی میبارد
من ….
چ?ادرم را
❤عاشقانه سر میکنم
عاش❣ق واقعی
چه در سختی و راحتی
چه در گرما و سرما
معشوقه اش را عاشق است
عاش❤قانه چادر?م سر میکنم
?حفظ چادر زخم ها را مرحم است?
?دست رد بر سینه نامحرم است?
?حفظ چادر التیام دردهاست ?
?سد محکم در برابر نامردهاست?
ای یادگار اهل کسا
❤به نام خداوند بخشنده بخشایشگر ❣
?ای بهار آفرینش ، ای یادگار اهل کسا ، یا مهدی؟
?قسم به سپیده ی رویت ?
?به طلوع دیدهات ،?
?به مژگان سیاهت ، ?
⭐به محراب ابروی مهسایت ،?
?به غنچه ی لبهایت ،?
?به قامت رعنایت ،?
?به شهد کلامت ،?
?یوسف شود ، ان کس که خریدار تو باشد ?⭐
??عیسی شود ، ان خسته که بیمار تو باشد ?
لبخند رضایت بخش
?السلام علیک یا ابا صالح المهدی ( عج).?
?ظهور نزدیک است?
❤بگذار تمام دنیا مسخره ات کنند !
خودت را …..
چادرت را….
سیاه بودنش را ………
چهره بدون ارایشت را …..
می آرزد…..
به یک لبخند…❤
?رضایت مهدی فاطمه
ظهور نزدیک است ?
