#حدیث-روز
#دل-نوشته-زیبای"مولای من"
مولای من!
پاى من گرچه در بند زمين است، اما دلم در هواى توست. از وراى زمان و مكان تو را می جويم، هرچند كه تو با منى، مانند حضور نور، هوا، آب؛ اما خوشا روزى كه هلال رخسار تو بدر كامل گردد. زمين اگرچه گرد خورشيد می چرخد، اما روح آن را مدارى است كه گرد تو می گردد.
مولاى من! هر مظلومى كه در زير چكمه ستم كارى جان می سپارد، نام تو بر لب دارد و تنها تويى كه فريادرسى و بس؛ هرجا حق و عدالت در معرض تجاوز و ستم قرار گرفت من رداى مقاومت بر تن نموده و بر پيشانى بند انديشهام «يا مهدى» را حك می كردم.
اى نابترين انديشه راهنماى من به سوى كمال!
اى رهاننده من از بندهاى اسارت زمان!
اى مدافع راستين تمامى حقوق من!
و اى فريادرس مظلومان بر خون نشسته!
من در انديشه تواَم.
#غم-انگیز-ترین-عصر-ها
❇️از آیت الله بهاءالدینــی پرسیدنــد:
❓علت ایــنکه عصرهای #جمعه دل انسان می گیـرد وغمگین می شود چیست؟!
✔️فرمودند:
چون در آن لحظه قلب مقدّس امـام عصـر ارواحنافداه بــه سبب عرضه؎ اعمال انسان ها، ناراحت و گرفته است،#امام_زمان قلب و مدارِ وجـود است.
?شرح چهل حدیـث، ۴۳۲
#پند_علما
?@farhangi_whc?
????????
#زیبا-ترین-دل-نوشته"دلم گرفته آقا"
دلم گرفته آقا
منتظرند!
منتظر دلى از جنس نور، کسى از قوم خورشيد!
کسى از نژاد نفس هاى گرم!
مردم نيز منتظرند!و غرق در لحظه هاى
انتظار، نيازشان را از لابه لاى نفس هاى حيران خود بازگومى کنند.
شقايق ها منتظرند!
منتظر کسى که به فرهنگ شبنم ايمانبياورد.
کسى که آيينه هاى مکدر زمانه را در هم بشکند و اشک هاى ارغوانى را از کوچه هاى پريشانى نجات دهد.
کوچه ها چشم به راهند!
کوچه ها نيز چشم به راهند!
چشم به راه قدم هايى هستند
که زخم هاى بى رحم گمراهى را از چشمان مردم پاک کند.
کوچه ها منتظر چشمان باران زايى هستند که با قدم هايش جان مردم را به شبنم اشک ها بشويد.
جاده ها منتظر رهگذرى هستند که براى هميشه
خواهد ماند. منتظر قدم هايى که تن مرده کوچه ها را زنده مى کند.
لاله ها منتظرند!
در اين عرصه انفجار بلا، مردم ياد لاله ها را بين کوچه هاى اين شهر خاموش گم کرده اند و حتى امواج دریای عاشق سر بر ساحل نگاه هايى تيره مى گذارند و سرود عطش را سر مى دهند.
لاله ها منتظرند؛ منتظر کسى که همزاد موج هاى خورشيدى است.
کسى از جنس ابر، پريزاد باران.
عاشقان منتظرند!
عاشقان بى تابند، بى قرارند تا هم
آواز شيدايى صبح فردا باشند
اى دريا تبار، بر گونه هاى امت ببار.
عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند.
و باز هم جمعه…
و نيآمدي….
چقدر اين جمعه ها در گذرند…
اما کدامين جمعه..
#زیبا-ترین-دل-نوشته-مهدوی"سلام آقای مهربانم"
السلام علیک یا مولانا یا صاحب الزمان (عج)
سلام آقای مهربانم…..!
مدتی میشود که بهانههای مختلف،پنجره ی روشنی را بر من بسته است…
مثل همه ی اهل زمانهام!
آخر مردمان زمانه ی ما،
به بهانه ی زندگی پر ز نور، در تاریکی سر میکنند…
به بهانه ی چیدن گلی،به بوستان نقاشی شده ی تابلوی کاغذی چشم میدوزند…
به بهانه ی سیرابی،سرابها از پس هم میگذرانند…
و به بهانه ی انتظارت،بر پشت دیوار غیبت تکیه میزنند…
و…
بهانه پشت بهانه…
گویی کسی نیست تا برخیزد و بیبهانه، سنگی از این دیوار غیبت برچیند…!
آری…
حالا من هم از همان اهالیام…
از اهالی کوی غافلان…
از اهالی سطرهای نقطه نقطه…!
اما با همه ی نداشتههایم،
با همه ی نقطه چین هایم…!
هر از گاهی،
گرمی آفتاب مهربانی را، از پشت پنجره ی نیمه بسته ی دلم، احساس میکنم.
خورشیدی که به آهستگی،
با قدومی آرام و بیصدا…
بر داخل کلبه ی سرما زدهام، گرمی میچکاند…
باز هم مثل مردم زمانهام…!
اما نمیدانم چه میشود که در جستجوی تابش بیشتر،
و آنهمه حرص و ولع بیش از پیش، داشتههایمان را هم پشت گوش میاندازیم…
بیش خواستن کجا و اندک را هم ز کف دادن کجا؟
آقاجان…
چه میکنی با ما نامردمان؟
چه میکنی با اینهمه پنجره ی بسته و مهر و موم شده؟
چگونه از روزنه ی پنجرههای سنگی، بر ما نااهلان میتابی و گرمیت را دریغ نمیکنی؟
مولاجان دلم برایت تنگ است…
تنگتر از پیش…
بر من بتاب ای خورشید…
بر کلبه ی محقّر دلم باز هم بتاب…
باز هم بر همه ی مردمان زمانهام بتاب…!
تا شاید گرمی نگاهت، خواب زمستانی را از چشمهای خوابزده ی مان بزداید…
بر ما بتاب…
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج



