«نوح ما»
گوش کن ای هموطن این پند را
بشکن این آیینهی ترفند را
شهر تهران گرچه پر غوغا شدهست
دیدهی کفتارها بر ما شدهست
گرچه میبارد ز هر سو تیرِ غم🖤
میتراشد دشمنت تصویرِ غم
باز دشمن، نقشهای نو باز کرد
فتنهای با نامِ نان، آغاز کرد
باز صهیون آرزویِ تار کرد؟
خوابِ ویرانیِ این گلزار کرد؟
آن یهودِ کینهتوز و بدگهر
چشم دارد بر سقوطِ این سپر
یا همانکس کز وطن ببرید و رفت
خوابِ شاهی دید و خوش خندید و رفت
باز هم آن روبهِ درمانده، بین
خوابِ تخت و تاج میبیند، چنین
روبهی که یادِ دورانِ کهن
میکند در قصرِ غربت، انجمن
باز میگوید ز آزادی سخن؟
تُف بر این تزویر و این لافِ کُهن
آنکه در آن سویِ دنیا خفته است
بس دروغ و فتنه با ما گفته است
او نمیخواهد وطن، آباد و شاد
میدهد خاکِ دلیران را به باد
وان سلبریتی که نان از ما گرفت
در صفِ دشمن، دوباره جا گرفت
نان از این سفره به کامش شد لذیذ
در پیِ بیگانه میتازد غلیظ
اشکِ تمساحش برایِ نان نبود
در دلش جز کینهیِ ایمان نبود
او که میگوید ز دردِ این و آن
خود به کاخی خفته در امن و امان
اشکِ تمساحش برایِ درد نیست
در میانِ معرکه، او مرد نیست
او به فکرِ سکه و آوازه است
در پیِ تلبیسِ حرفِ تازه است
نانِ ما خوردی و مکرِ دشمنی؟
در دلِ طوفان، تو ضدِّ میهنی؟
ای وطن! ای مهدِ خوبان، صبر کن🇮🇷
در میانِ مکرِ دونان، صبر کن
سفرۀ ما گر کمی بینان شدهست
خاکِ ما آماجِ بدخواهان شدهست
گرچه سختی در مسیرِ زندگیست
چارهیِ ما، غیرت و پایندگیست
درد داریم و به درمان قائلایم
ما به راهِ حُکمِ حق، دلمایلایم
نشنو آن بوقِ دروغِ اهرمن
که نخواهد جز زوالِ این وطن
نقد کن، اما به رسمِ عاقلان
تا نگردی بازیِ بیگانگان
گر به ظاهرساز، دلخوش کردهای
ترکِ آیینِ سیاوش کردهای
دیدهام من در میانِ دود و درد
گریهی پنهانِ آن “مردِ نبرد”
آن پلیسی که سپر شد پیشِ سنگ
تا نگیرد چهرهی این خانه، جنگ
سنگ خورد و دم نزد از دردِ خویش
تا نبیند میهنت، اندوه و ریش
سنگ میبارد بر آن رویِ صبور🪨
او ولی استاده در راهِ عبور
دستِ او بسته برایِ حفظِ خلق
او نلرزد در وفایِ حفظِ خلق
خسته است از طعنه، اما استوار
تا نگیرد شهر را گرد و غبار
ای که میبینی غبارِ معرکه
حق و باطل شد دچارِ معرکه
باز دشمن قصه از بیداد ساخت
از پلیسِ جانبکف، جلاد ساخت
چکمه بر حلقومِ مردم مینهد
پاسخِ فریاد، با خون میدهد🩸
یک نظر بر غرب و بر پاریس کن
یادِ آن غوغایِ بیتزویر کن
چشم بگشا، سویِ آن غربِ پلید
تا ببینی نالهیِ صدها شهید
آن پلیسی که در آن سویِ زمین🌍
میکشد هر معترض را با کمین
خونِ مردم را در آنجا ریختند
نامِ آن را عدل و داد آویختند
در فرنگ ار اعتراضی پا گرفت
پاسخِ خود را ز تیرِ جا گرفت
خونِ مردم را در آنجا میمکند
نامِ آن را «نظمِ برتر» مینهند
مکرِ صهیون است و تلبیسِ فرنگ
تا کنند این خانه را میدانِ جنگ
قدرِ این کشتی بدان ای همسفر
موجها دارند سودایی به سر
فتنهها گر مثلِ دریا میزنند🌊
موجها بر سدِّ تقوا میزنند
نوحِ ما سکان به دستش محکم است
در نگاهش مکرِ شیطان برهم است
نوحِ ما کشتی به طوفان میبَرَد
ترس را از قلبِ یاران میبَرَد
او که با یک حکم، طوفان میکُشد💨
تیغِ حق بر رویِ شیطان میکشد
رهبرم با یک اشاره فتنهسوز
میدهد ما را نویدِ فتحِ روز
او علمدار است و ما در پشتِ او
پوچ گردد مکرِ دشمن، مشتِ او👊
بشکند صهیون ز قهرِ حیدریش✋
عالمی مبهوتِ نطقِ رهبریش
صبر کن، کین ابرِ غم، بارانی است🌧
مُزدِ ما، پیروزیِ نورانی است
باز میخندد گلستان در بهار🌱
میرود از باغِ ما، سوزِ غبار
ما همه یک پیکریم و یک صدا🗣
بستهایم عهدی به نامِ کبریا
روشن است آیندۀ این سرزمین🇮🇷
وعدهیِ حق است و نصرِ آخرین
پرچمت بر قلهها رقصان شود
مِهرِ تو در جانِ ما تابان شود☀️
صبح میآید، دروغ از پا فتاد
حقِ ایران، بر جهان غوغا نهاد
#سرودن_شعر
#استان_لرستان