صدای تیک تاک ساعت
? به نام خالق زیبایها ?
صدای تیک تاک ساعت می اید
زمان می گذرد….
? یلدا دستهای پاییز را در دستان زمستان می گذارد
کاش یلدا فکری به حال دستهای ما می کرد ?
???????????
❣عمرتون صد شب یلدا
دلتون قدر یه دنیا ❣
? توی این شبهای سرما
یادتون ، همیشه با ما ?
? دل خوشی باشه نصیبت
غم بمونه واسه فردا?
? پیشاپیش یلدای همتون مبارک?
شب یلدا
?به نام خالق هستی بخش ?
?بوی یلدا را می شنوی ؟?
?انتهای خیابان آذر …..?
?باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان …..❣
?قراری طولانی به بلندای یک شب…….?
? شب عشق بازی برگ و برف ….……?
?پاییز چمدان به دست ایستاده !?
?عزم رفتن دارد……..?
?آسمان بغض کرده و می بارد ?
?خدا هم می داند عروس فصل ها ?
?چقدر دوست داشتنیست…..❤
?کاسی آب می ریزم پشت پای پاییز ?
?و تمام…….می شود ?
?پاییز ، ای آبستن روزهای عاشقی ?
?رفتنت به خیر ……?
?سفر بی خطر …..?
کی قصد ظهور داری
?بسم الله ?
❤ای آنکه در نگاهت حجمی ز نور داری ❤
❤که از مسیر کوچه قصد عبور داری ❤
❤چشم انتظار ماندم ، تا بر شبم بتابی ❤
❤ای آنکه در حجابت دریای نور داری ❤
❤من غرق در گناهم ، کی میکنی نگاهم ❤
❤بر عکس چشمهایم چشمی صبور داری ❤
❤از پرده ها برون شد ، سوز نهانی ما ❤
❤کودک است ساز دلها ، کی میل شور داری ❤
❤در خواب دیده بودم ، یک شب فروغ رویت ❤
❤کی در سرای چشمم ، قصد ظهور داری ❤
?تقدیم به ساحت مقدس امام زمان ( عج )?
❤❤❤❤??❤❤❤❤??❤❤❤❤
خدایا کمکم کن
? ? بسم الله الرحمن الرحیم ?
طناب ???♂️?♂️
داستان را در دلتان با صدای بلند و با توجه بخوانید .مطمئناً تا سال ها آن را در خاطر خواهید داشت.
داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه بالا برود و او پس از سال ها آماده سازی ،ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست ، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود .
او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی می رفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند ، به صعودش ادامه داد تا اینکه هوا کاملا تاریک شد . به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی شد سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی توانست چیزی ببیند حتی ماه و ستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند .کوهنورد که داشت همان طور بالا می رفت در حالی که چیزی از فتح قله باقی نمانده بود ، ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هرچه تمام تر سقوط کرد.
مهربان تر از اغوش مادر
?بسم الله?
?وقتی به حرمت می روم ،از دست صیاد روزگار آهو صفت می دوم و خود را به آغوشی می اندازم ،مهربان تر از آغوش مادر و از انجا بوی خدا می آید،بوی علی و بوی زهرا ، بوی حسن و بوی سیب و بوی حبیبم حسین ، که انجا فرشته صفتی به جسم خالیم روحی تازه بخشد؛ که کوله بار دردهایم را لحظه ای بر زمین بگذارم و نفسی تازه کنم۰?.??
