چراغ بصیرت نسل ها
در سوگ آفتاب و حماسهٔ خورشید
اینجا، هم کربلاست، هم طلوع خشم ملت…
نهم دی ماه، تنها یک روز تقویمی نیست؛
آن، تجلیِ خروش «نه»ی ملتی است که در سکوت برهوت فتنه،
و شهید سلیمانی، تنها یک نام نیست؛
او تجسم عینیِ «بله»ی امتی است که در برابر شیاطین جهان،
پس در بزرگداشت این دو،
باید بر بلندای کلمه ایستاد و فریاد زد:
اینجا، شهری که همچشمهٔ فاطمیون میتپد و هم آتش خشمِ عاشوراییان در سینه دارد.
نهم دی، یادآور آن انفجار نور بود؛ آنگاه که ملت، بصیرت خویش را چون آینهای در برابر تاریکی گرفت و فریاد زد که فرزندان حسین فتنه را در هم میشکنند.
و شهید حاج قاسم، ثمرهٔ درخت پربار همان عهد بود؛ مردی که از دل همین خاک رسته بود و تا اوج افلاک اوج گرفت.
در وجود او، «بصیرت نهم دی» به «عمل جهادی» بدل گشته بود.
او، تبلور زندهٔ همان شعاری بود که ملت در سینه داشت:
«هرکه با قرآن باشد، با ما باشد.
نهم دی، «نفی»ی مقدس بود و شهادت سلیمانی، «اثبات»ی جاودان.
نخست، فتنه را به زبالهدان تاریخ سپردیم و سپس، پرچم مقاومت را بر بلندای جهان برافراشتیم.
پس امروز، ما در آستانهٔ این دو یادِ مقدس،
نه فقط سوگوار که حماسهسازیم.
نه تنها اشک میریزیم، که عهد میبندیم.
عهد میبندیم که راه «بصیرت نهم دی» و «ایثار سلیمانی» را،
با تندیسوارهای از وحدت و آگاهی، ادامه دهیم.
خاطرمان باشد:
هر نهم دیای در انتظار سلیمانیهاست و هر سلیمانیای، زادهٔ بصیرت یک نهم دی.
ما وارثان این دو میراثیم؛ هم میراث خشم مقدس، هم میراث عشقِ به خون رسیده.
گرامی میداریم روز بصیرت ملتی شکوهمند به رهبری حکیمی استوار و ناخدایی طوفان شکن و ارج مینهیم جان فشانی سرباز ولایت و پرچمدار مبارزه با کفر و شرارت و خار چشمان خودفروخته گان و ظالمان عالم ،شهید حاج قاسم سلیمانی ، و تا ابد بر مرامش خواهیم ماند و در مکتبش سلیمانی ها پرورش خواهیم داد.
حماسی۹دی و دایره المعارف فتنه ۸۸
«حماسه ۹ دی و دایرهالمعارف فتنه ۸۸؛ چراغ بصیرت نسلها»
کتاب «دایرهالمعارف فتنه ۸۸» یکی از جامعترین منابع برای شناخت حوادث پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و نقش بیبدیل مردم و رهبری در عبور از آن بحران است. این مجموعه نهجلدی با اسناد، تحلیلها و تصاویر، حقیقت فتنه را روشن میسازد و مطالعه آن برای هر علاقهمند به تاریخ معاصر ایران ضروری است. نویسندگان کتاب با دقت علمی و مستندات فراوان، به اهداف و شیوههای کودتای سبز، نقشآفرینان داخلی و خارجی، و چگونگی مدیریت نظام اسلامی در مهار فتنه پرداختهاند. بخش مهمی از کتاب به نقش مقام معظم رهبری در هدایت جامعه و خنثیسازی توطئهها اختصاص دارد و در پایان نیز تمامی بیانات ایشان درباره فتنه بهصورت موضوعی گردآوری شده است. فتنه ۸۸ یکی از پیچیدهترین چالشهای انقلاب اسلامی بود؛ دشمنان با طراحی طولانیمدت قصد داشتند مشروعیت نظام را زیر سؤال ببرند، اما حماسه ۹ دی که رهبر معظم انقلاب آن را فراتر از پیشبینیها دانستند، نشان داد مردم ایران در لحظههای حساس چگونه با بصیرت و ایمان نقشههای دشمن را نقش بر آب میکنند. این کتاب با روایت دقیق آن روزها به نسل امروز و آینده میآموزد که راه نجات در تبعیت از ولایت و حضور آگاهانه مردم است. اگر میخواهید ریشههای فتنه ۸۸ را بشناسید، با اسناد و تصاویر تاریخی آشنا شوید و از درسهای حماسه ۹ دی برای آینده بهره ببرید، مطالعه «دایرهالمعارف فتنه ۸۸» را از دست ندهید. این کتاب نهتنها یک روایت تاریخی، بلکه منبعی آموزشی و بصیرتی است که چراغ راه نسلهای آینده خواهد بود. پیشنهاد میکنم این کتاب را در جمعهای خانوادگی، دانشگاهی و فرهنگی معرفی کنید؛ زیرا بازخوانی آن روحیه مقاومت و وحدت ملی را تقویت میکند و یادآور میشود که ملت ایران در برابر هر فتنهای ایستادهاند.
#به_قلم_خودم
#فتنه_۸۸ #۹دی
#معرفی_کتاب
اقتصاد فرهنگی کشف حجاب
💵 چه نسبتی میان کشف حجاب و مشکلات اقتصادی وجود دارد؟
🌺پدیده کشف حجاب را باید در پیوند با تحولات اقتصادی ـ طبقاتی و بهویژه در نسبت آن با طبقه متوسط مصرفگرا فهم کرد؛ طبقهای که برخلاف تصور رایج، الزاماً قربانی مستقیم مشکلات اقتصادی و معیشتی نیست و حتی در برخی بزنگاهها از بیثباتی اقتصادی نفع میبرد. به نظر میرسد طبقه متوسط جدید دغدغهای فراتر از «نان» دارد و مسئله محوریاش تولید و بازتولید سبک زندگی و سرمایه فرهنگی نمادینش است و میتوان میان «طبقه متوسط معیشتمحور» و «طبقه متوسط داراییمحور» تمایز قائل شد.
💰 بخش مهمی از طبقه متوسط شهری، حیات اقتصادی خود را بر داراییهای غیرمولد مانند طلا، ارز، مسکن دوم و رمزارزها بنا کرده؛ بنابراین تورم مزمن اقتصاد ایران، بهویژه در سالهای اخیر، لزوماً به تضعیف موقعیت اقتصادی این طبقه منجر نشده و حتی در مواردی به حفظ یا افزایش ارزش داراییهای آن کمک کرده است. همزمان، الگوی مصرف این طبقه بیش از پیش به سمت کالاها و خدمات فرهنگی، زیبایی، مد و تجربههای جدید سبک زندگی غربی سوق پیدا کرده؛ جایی که «بدن» بهمثابه نوعی سرمایه اجتماعی برجسته میشود.
💢 در این چارچوب، طبقه متوسط تمایز طبقاتی خود را از طریق ذائقه، سبک پوشش و نمایش بدن بازتولید میکند و کشف حجاب به پدیدهای چندوجهی تبدیل میشود: از یکسو حامل اعتراض نمادین به سیاستهای فرهنگی رسمی است و از سوی دیگر، ابزاری برای تمایزگذاری اجتماعی و «اعلام تعلق به یک جهان فرهنگی فراملی» است؛ جهانی متصل به شبکههای اجتماعی، برند، سفر و ایده «بدن آزاد». به این معنا، کشف حجاب به زبان فرهنگی یک طبقه تبدیل میشود که میکوشد خود را در فضای عمومی بازتعریف و تثبیت کند.
🌺 با این وصف، «کشف حجاب» یک کنش نمادین است که در خلأ رخ نمیدهد، بلکه پیرامون آن یک اکوسیستم اقتصادی شکل گرفته است؛ از صنعت زیبایی و کلینیکهای پوست و مو تا بازار پوشاک، فشنبلاگری و تولید محتوا در پلتفرمها. رشد معنادار گردش مالی این حوزهها نشان میدهد که بخشی از طبقه متوسط نهتنها قدرت مصرف خود را از دست نداده، بلکه آن را به حوزه «بدن و نمایش» منتقل کرده است.
🔅 از اینرو، تمرکز این طبقه بر «نمادهای فرهنگی بدن محور»، بهجای «اعتراض به مشکلات معیشتی»، قابل فهم است: زیرا معیشت مسئله حاد آن نیست، اما هژمونی فرهنگی و سبک زندگیاش محل منازعه است. نادیدهگرفتن پیوند کشف حجاب با ساختار طبقاتی و اقتصاد مصرف فرهنگی، تحلیل این پدیده را ناقص میکند. تا زمانی که طبقه متوسط مصرفگرا بتواند از بحران اقتصادی عبور کند و بدن را به ابزار تمایز بدل سازد، «اقتصاد فرهنگی کشف حجاب» همچنان بازتولید خواهد شد.
فرمانروایی آب
از چهارشنبه اسرائیل در سینماهای ایران له خواهد شد
قرار است از هفته آینده انیمیشن فرمانروای آب که در مورد جنگ موشکی ایران با آمریکا و اسرائیل است اکران شود
🔹 داستان این فیلم روایت تلاش رزمندگان نخبه ایرانی برای هک سامانههای موشکی آمریکا و اسرائیل است که در نهایت موفق میشوند موشکهای دشمن را بهسمت خودشان برگردانند.
🔸 اکران این فیلم کاملکننده جنگ ۱۲ روزه اخیر در بخش نرم است که توان موشکی و اقتدار ایران را به رخ میکشد.
#فرمانروای_آب
#سینما
«قبه سفید، دوباره میسازیمت…»
دوران کودکی و نوجوانیام را در یکی از باغهای اطراف کرج گذراندم؛ روزگاری که هنوز باغها از بین نرفته بودند و جایشان را آپارتمانها و شهرکها نگرفته بود.
عالمی داشتیم با بچههای محل؛در کوچهباغها آنقدر بازی کردیم تا قد کشیدیم.همزمان بزرگشدنمان،جنگ هم بود.همبازیهایمان،پسرهای بزرگتر از ما که در کوچهباغها بازی میکردند،یکییکی رفتند و دیگر بازنگشتند… شهید شدند. ما ماندیم با انبوهی از خاطراتمان.
روبروی باغها و کوچههایمان،پاز دور،رشتهکوههای زیبای البرز دیده میشدند؛سینه سپر کرده،گویی نگهبان ما بودند…
چه زیبایی شگفتانگیزی داشت تماشای کوهها و طلوع آفتاب طلایی و دلانگیزش هر صبح.
در میان آن رشتهکوههای مقاوم و ستبر، در بلندترین قلهای در نزدیکی کرج،«قبهی سفیدی»دیده میشد که در خیال کودکانهام همیشه تصور میکردم چون کوهها دورند و سرد،پس آن بالا همیشه برف است و کوهنوردها آنجا رفتهاند و «آدمبرفی» ساختهاند… و حالا من و همبازیهایم از پایین آن قبهی سفید را میبینیم.
شبی از شبهای سالهای جنگ،زمانیکه هواپیماهای بعثی به تهران حمله کردند،دیدم از آن قبهی سفید آتش برمیخیزد.
در آن دوران نوجوانی،وقتی با شروع حمله دشمن برقها میرفت و در تاریکی میماندیم تا وضعیت سفید اعلام شود،من در حیاط خانهباغمان ماندم.
به حرف مادرم گوش ندادم و بیرون ماندم.
شروع کردم به شمردن آتشهایی که با صدای بلند از سمت قبهی سفید بلند میشدند.
باز در همان دنیای نوجوانی،از خواهر بزرگترم پرسیدم: “این آتشها چیست؟”
گفت: “ضد هوایی میزنند تا هواپیمای دشمن را بزنند…”
آن روزها هنوز برایم مبهم بود… تا آنکه بزرگتر شدم و در داستانها خواندم که در گذشتهها،قلعهها و دژهایی در شهرها بودند که نگهبانانشان برای محافظت از مردم، بالای برجها کشیک میدادند.اگر دشمن نزدیک میشد، به شهر خبر میدادند تا آماده دفاع شوند.
حالا اما، محافظت از شهرمان را همان جایی بر عهده داشت که ما در کودکیمان به آن میگفتیم «قبه سفید»…
همانجا که آرزو داشتیم یک روز به آن بالا برویم و از نزدیک آدمبرفی خیالیمان را ببینیم…
بزرگ شدیم و فهمیدیم آنجا کجاست…
و امروز عصر، وقتی به خانه خواهرم در عظیمیه کرج میرفتم، در اتوبان ناگهان سر برگرداندم تا «قبه سفید» را ببینم… اما ندیدمش.
جگرم سوخت.
بغضی سنگین در گلویم نشست…
صهیونیست ابله به قبهی سفید کودکیهایم تجاوز کرده بود.
چند لحظه نای رانندگی از دستم رفت و خاطرات کودکی چون نوار فیلم از مقابلم رژه رفتند…
آه… آه… نفس عمیقی کشیدم،اما اشک امانم نداد…
آهسته رفتن را به سرعت ترجیح دادم و دیگر نمیدانستم چه بگویم…
در مسیر، با خود اندیشیدم:
دوباره میسازیمت، ای قبهی سفید…
جایی که تا پای جان از شهرم حفاظت کردی؛
چون قلعههای داستانهای پیشینیان،
دوباره برپا خواهی شد و قهرمانانه خواهی ایستاد…
و دوباره شهر، در آغوش سینهی ستبرت در امان خواهد ماند…
تو تا همیشه تاریخ، استوار میمانی و میدرخشی…
قبهی سفیدِ رشتهکوههای البرز،دوستت دارم.
در تهران ماندم… تا روایتهای این دوازده روز را بنویسم.
⸻